.
 
 
..
 

اتفاقی قریبِ افتادن

شبنمی روی برگ بابونه

مرگ اینگونه است، اینگونه!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 20:8  توسط ..  | 

شیشه‌ی ادکلن که خالی شد، بوی گند از تمام تن برخاست

مرد، بی عشق آشغالی شد، از میان زباله زن برخاست

ماهی قرمزی که تا دیروز، در میان حباب می‌رقصید

شیشه‌ی تنگ تا ترک برداشت، گل نیلوفر از لجن برخاست

مرده‌ی تا ابد در آغوشی، خفته در گوشه‌ی فراموشی

در مشامش که بوی بد پیچید، مرده زنده شد از کفن برخاست

باد تا می‌وزید با هیجان، رخت‌ها تند تاب می‌خوردند

کهنه شد بند رخت و از دوشش، خیس خورشید، پیرهن برخاست

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 19:55  توسط ..  | 
  بالا