.
 
 
..
 

دلتنگ يعني شيشه ي بي عطر

يا يک مسافر در دل راهي

دلتنگ يعني تنگ بي ماهي

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ساعت 19:23  توسط ..  | 

کهنه کفشی که غنیمت بود

جا گذارم به بیا بان باید

دور خواهم شد دور

تا که تنهاییم اسطوره شود

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 17:40  توسط ..  | 

اندیشه جوانی

در سنگفرش پیر

تسلیم زندگی

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:35  توسط ..  | 


سرد
غمگین
خشک
دوریت دریاچه ی ارومیه است

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:31  توسط ..  | 

این واژه های محکم روشن

بر شانه ی نوان بیابان

تلقین " اعبدوه " را

ترسیم می کنند!

در سرزمین حیرت موزون

درتنهایی !

ترسایی !

تکبیر کوه را

تسلیم می کنند!

ای رود سر به زیر:

به: زیر!

از: ابتدای بخت بیابان

تا:انتهای تنگه ی تقدیر

تاثیر!

حتی سکوت حوصله می خواهد!

حالا : پرنده ها هم

دریا را

انکار می کنند!

برگرد!

امروز

ابرها

گفتند: می رویم!

برخیز!

الان رود را

ما نیز

بشنویم!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:24  توسط ..  | 

واژه ها هر قدر طلا باشد

یا که از نقره اش جلا باشد

چون به عنوان مدح یک نفر مشابه تو

خرج شد ، می شود هدر آری

ای که داده خدا به تو ذوقی

وازه ات آورد سر شوقی

به خودت رحم کن

مدح هر ناکسی که بر تریش

فقط از روی بخت و اقبال است

یا که از رانت

سند پستی مدیحت گوست

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۳ساعت 23:14  توسط ..  | 
  بالا